عبد الجليل قزوينى رازى
339
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
است عاقل منصف « 1 » را ؛ و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . * آنگه گفته است : « و موسى كاظم همچنين با هارون الرّشيد عهدها بست و سوگندها خورد برين وجه » . اما جواب آنست كه : خواجه بعد از چهارصد سال بازمىنمايد « 2 » در تصنيف نيكو عهدى امامان خويش ، آرى اگر حسن على با معاويه بعهد وفا كرد معاويه او را بزهر بر دست جعدة بنت أشعث « 3 » بمشورت مروان بتدبير ايسونيه « 4 » هلاك كرد ، و اگر كاظم عهدى كرد بدان وفا كرد و هارون الرّشيد از بىوفائى او را بر دست سندى بن شاهك هلاك فرمود « 5 » تا اينان همه صابر و مظلوم و شهيد باشند و اينان همه متعدّى و ظالم و غاصب ؛ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ « 6 » إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ « 7 » . آنگه گفته است : « و علىّ بن موسى الرّضا با مأمون همين كرد ، و اندر آن بيعتنامه كه بخطّ مأمون است نهاده است ، و خطّ علىّ بن موسى عليه السّلام بر آنجا نوشته است و او را امير المؤمنين خوانده ، و گفته : رضى اللّه عنك ، و نفسى فداك ، و جعلنى وقايتك من كلّ سوء ، پس اگر خلافت و امامت ايشان را بودى ، چرا روا داشتند كه ظالمان را اين همه تقرّب كنند و بخلافت ايشان اقرار دهند و امير المؤمنين خوانند ، خود گفتندى ؛ حق وا ماست « 8 » و بيعت نكردندى و دعوى بكردندى ؛ اگر شان
--> ( 1 ) - ع : « مصنف » ( بتقديم صاد بر نون و صيغهء اسم فاعل از تصنيف ) . ( 2 ) - يعنى نشان ميدهد و معرّفى مىكند . ( 3 ) - ع ث ب م : « اسماء بنت جعده » و اين نسخ بطور قطع غلط است زيرا مطابق روايات بسيار و كتب سير و تواريخ معتمده قاتل امام حسن مجتبى ( ع ) زنش جعده بنت اشعث بن قيس بوده است و در آينده نيز در همين كتاب به اين مطلب تصريح خواهد شد به اين عبارت : « و حسن را ( ع ) جعده زهر داد بنت اشعث بن قيس ( تا آخر ) » و شايد « اسماء » بنت جعده » محرف « جعدة بنت اشعث » باشد كه در نتيجهء تقديم و تأخير كلمات و تشويش و اضطراب نسخ كاتب تصوّر كرده كه « اشعث بنت جعده » درست نيست و درست همانا « اسماء بنت جعده » است و اشعث محرف « اسماء » بوده است و اللّه أعلم . ( 4 ) - براى اطلاع بر حال ايسونيه رجوع شود بتعليقهء 136 . ( 5 ) - م : « هلاك كرد » . ( 6 ) - ذيل آيهء 28 سورهء مباركهء اعراف . ( 7 ) - ذيل آيهء 10 سورهء مباركهء زمر . ( 8 ) - ع : « واهماست » ث م : « ماراست » ح د : « حق ماست » و در برهان قاطع گفته : « واگاهى بجاى با گفته مىشود چنان كه ميگويند : وا تو ميگويم يعنى با تو » .